An Umbrella with White Butterflies (Farsi) / چتری با پروانه های سفید

Author(s): فرهاد حسن‌زاده

Farsi/Persian/فارسی

The characters in the picture book "Umbrella with White Butterflies" each have a knot in their work.


 


There is nothing left until the New Year delivery and Maryam and her brother Kelly have flowers on their hands and they should return home soon. Atosa is a few blocks away behind the door, and the tailor, whose ear is a little heavy, does not hear the doorbell to give Atosa her clothes. Ardalan is sitting in the barber shop and he does not want to take his turn and go home sooner.


 


We always hope the knots are untied soon; for ourselves; For our loved ones, for others. We wish from the bottom of our hearts, sometimes we pray and we expect a miracle that is bigger. The knots in the story of "The Umbrella with the White Butterflies" may not seem too big, but they are great for the characters in the story, making them sad and even shedding tears. They may not be aware of the yellow butterflies that fly around them in the city. Maybe they haven't looked well at the umbrella that is yellow on their heads in the rain. Do their yellow umbrellas have white butterflies or are their yellow butterflies pale and gone? Is there magic in this umbrella and its butterflies? Umbrella is for which of the characters in the story? Does he have a problem himself?


 


Undoubtedly, paying attention to the details and subtleties of Ghazaleh Bigdelou's pictures, which in addition to the visual narration of the story, also incorporates the unwritten parts of the story, will help us to find the answer and the main idea of ​​Farhad Hassanzadeh's brilliant story.


شخصیت‌های کتاب تصویری «چتری با پروانه‌های سفید» هر کدام یک گرهی در کارشان خورده است.


 


تا تحویل سال نو چیزی نمانده و مریم و برادرش کلی گل روی دست‌شان مانده و باید زودتر برگردند خانه. آتوسا چند خیابان آن‌طرف‌تر پشت در مانده و خانم خیاط که گوشش کمی فقط کمی سنگین است صدای در را نمی‌شنود تا لباس آتوسا را بدهد. اردلان توی آرایشگاه نشسته و دل تو دلش نیست تا زودتر نوبتش شود و برود خانه.


 


ما همیشه امیدوارم که گره‌ها زود باز شوند؛ برای خودمان؛ برای عزیزان‌مان، برای دیگران. از ته دل آرزو می‌کنیم، گاهی دست به دعا می‌بریم و گره که بزرگ‌تر باشد انتظار معجزه داریم. گره‌های داستان کتاب «چتری با پروانه‌های سفید» شاید خیلی بزرگ به نظر نمی‌رسند اما برای شخصیت‌های قصه بزرگ‌اند، غمگین‌شان کرده و حتی اشک‌شان را درآورده. آن‌ها شاید حواس‌شان به پروانه‌هایی زردی نیست که دور و برشان و در شهر می‌چرخند. شاید تا حالا به چتری که زرد است و زیر باران روی سرشان ‌گرفته‌اند خوب نگاه نکرده‌اند. چتر زردشان پروانه‌های سفید دارد و یا پروانه‌های زردش پریده‌ و رفته‌اند؟ جادو و اعجازی در این چتر و پروانه‌هایش است؟ چتر برای کدام یک از شخصیت‌های داستان است؟ او هم خودش مشکلی دارد؟


 


بی‌شک توجه به جزییات و ظرایف تصاویر غزاله‌ بیگدلو که علاوه بر روایت تصویری داستان، نانوشته‌های قصه‌ را نیز به خوبی در خود جای داده، به ما در یافتن پاسخ‌ و فکر اصلی داستان درخشان فرهاد حسن‌زاده کمک می‌کنند.

$32.99(AUD)

Available Stock:
3

Add to Cart

Click & Collect


Add to Wishlist


Product Information

General Fields

  • : 9789643189921
  • : TUTI Books
  • : Iwan Bookshop
  • : January 2018
  • : books

Special Fields

  • : فرهاد حسن‌زاده
  • : غزاله بیگدلو
  • : fa